نظر علي الطالقاني

126

كاشف الأسرار ( فارسى )

نيست و هر چه بيابد زايد را صرف كند و به خدا قرض دهد كه به اضعاف مضاعف در بهشت جاودان هميشه بگيرد . اين به منزلهء تاجر است ، نظير آن اجير كه صادق ( ع ) فرمود . و اگر از ترس محض جهنم بدهد و فائده او را نفهميده ، اين به منزلهء عبيد است كه آن بزرگوار فرمود . 366 و اگر از اين جهت بدهد كه خدا خواسته با آن كه مؤمنان همه برادرند و به مقام رضا رسيده ، اين حقيقت صدقه است و كار بزرگان دين و عارفان با يقين است ، بلكه از داشتن وى اكراه دارند زيرا كه و بال است و دل را مشغول دارد . جبرئيل عرض كرد يا محمد خداى تعالى تو را اسلام مىرساند مىگويد خواهى كه كوههاى روى زمين را طلا گردانم تا هركجا كه تو خواهى با تو بيايد . فرمود يا جبرئيل كه دنيا سراى بىسرايان است و مال بىمالان و جمع مال دروى كار بىعقلان است . گفت يا محمّد ثبّتك اللّه بالقول الثّابت : 367 و فرمود ليس الغنى فى كثرة العرض انّما الغنى غنى النّاس 368 . يعنى غنا و دولت به زيادتى مال نيست بلكه آن است كه از مردم بىنياز باشد و طمع از ايشان نداشته باشد . امير ( ع ) فرمود يا بن آدم ان كنت تريد من الدّنيا ما يكفيك فانّ ايسر ما فيها يكفيك و ان كنت تريد ما لا يكفيك فانّ كلّ ما فيها لا يكفيك : 369 اى آدمى اگر از دنيا به قدر كفايت مىخواهى بسيار كمى از او تو را كافى است و اگر زياده از قدر كفايت مىخواهى هر چه در دنيا است تو را كفايت نمىكند . و فى متاجر شيخنا الاستاد الشيخ مرتضى اعلى اللّه مقامه فى حديث طويل قال امير المؤمنين انّى كنت بفدك فى بعض حيطانها و قد صارت لفاطمة ( ع ) فاذا انا بامراة قحمت علىّ و فى يدى مسحاة و انا اعمل بها فلمّا نظرت اليها طار قلبى ممّا تداخلنى من جمالها فشبّهتها ببثينة بنت عامر و كانت من اجمل نساء قريش فقالت يا بن ابى طالب هل لك ان تتزوّج بى فاغنيتك عن هذه المسحاة و ادلّك على خزائن الارض فيكون لك ما بقيت و لعقبك فقال لها من انت حتّى اخطبك من اهلك فقالت انا الدّنيا قال لها فارجعى و اطلبى زوجا غيرى فاقبلت على مسحاتى و انشأت اقول لقد خاب من غرّته دنيا دنيّة الى قال فقلت لها غرّى سواى فانّنى عزوف عن الدّنيا و لست بجاهل : 370 حضرت امير ( ع ) فرمودند بيل در دست داشتم و در باغهاى فدك كار مىكردم كه ناگهان چشمم به صورت زنى افتاد كه از جمال او دلم پرواز كرد ، گمان كردم كه دختر عامر است و او از همه زنان قريش باجمال‌تر بود ، گفت اى پسر ابو طالب دلت مىخواهد مرا تزويج نمائى تا تو را از اين بيل مستغنى گردانم و بنمايم به تو خزينه‌هاى زمين را كه از براى تو و اولاد تو باشد ،